شعر توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگر با "تو" از اینگونه گناهان نکنم...

بوسه دادی و چو برخواست لبت از لب من

توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم

شعر رباعی دوبیتی /

وقتی چـــــو توئی أنیـس و همدم دارم

دیگر چه مـــن از لطف خدا کم دارم؟

پیشـم تو بمان که بی تو من می میرم

تنهـــــا بــه تـــــو من نیــاز مبرم دارم

****************************

ای کاش به جای درد درمان سازیم 

بیرون و درون همیشه یکسان سازیم 

ای کاش که روز مرد و زن جمع کنیم 

یک روز به نام روز انسان سازیم 

داوود انوری

************************

شعر رباعی دوبیتی معاصر/طوفان مهیب دیگری در راه است

یک فوج پرنده آسمان می خواهد

صدباغ ستاره کهکشان می خواهد

فریاد هزار نسل در نای من است؛

این خسته ی جان به لب امان می خواهد!

***********************************

تو از من و من از او فراری هستیم

صیاد همیم و خود ، شکاری هستیم!

ابلیس به چون من و تویی سجده نکرد؛

ما خود زدگان از چه تباری هستیم؟؟!!

*************************

 

دستان پلید ناکسان در کارست

سرهای بلند عاشقان بر دارست

انگار خدا هم از زمین کوچیده ؛

ابلیس درین میانه میدان دارست!

******************************

در وسوسه های نو گرفتار شدیم

 

محراب رها کرده به بازار شدیم ؛

شمشیر شدیم جمله بر فرق "علیِ"

از چاله ی شک، به چاه انکار شدیم!

*********************************

دوشینه مسیح، مرده را جان می داد

از عشق پیاله ای به یاران می داد

سررشته ی زلف دوست در دستانش

او آب حیات را به "انسان "می داد!

*************************

موسای دلم به طور عشق آمده است

در وادی امن، شور عشق آمده است

هان سامری کوردل ای عقل، خموش!

برخیز و برو که نور عشق آمده است

*************************

با شر شر تو حال و هوایی داریم

احساس لطیف جویباری داریم

هر قطره ی تو تلاوت" الرحمن"

زیباست که "حس کنم" خدایی داریم!

******************************

بر جای تمام رودها مردابی

فریاد عطش، نفس نفس بی تابی

دیریست مسیر آسمان خشکیده

باران تو مگر قبیله را دریابی!

*****************************

چون آینه های کهنه پرزنگاریم

بی چون و چرا دست تو را کم داریم

ای شان نزول آیه هایت همه لطف؛

باران به طراوتت قسم بیماریم

***************************

دستی که به برزخ پریشان حالیست

از حس لطیف با تو بودن خالیست

این منحنی عجیب بر لب هایم،

لبخند که نه...تبسمی پوشالیست!

******************

از بام و در فلک جفا می ریزد

انسان زخود و خدا ازو بگریزد

موسی و مسیح و مصطفی گریانند؛

ای کاش پیمبری ز نو برخیزد!

**************************

ای کاش دمی پدر تامل می کرد

در خوردن آن سیب تعلل می کرد

قربانی بغض و کینه ی شیطان شد؛

یا کاش خدا کمی تحمل می کرد!

****************************

شاید من و تو "نبیره" ی قابیلیم

 

ما گوش به زنگ صور اسرافیلیم

نسلی نگران و خسته و سر در گم

حسرت به دل" ندیده" ی هابیلیم!

******************

اینجا همه ی طناب ها پوسیده ست

سقراط حکیم شوکران نوشیده ست

هش دار نوای نی به خوابت نبرد؛

گرگی به دغل رخت شبان پوشیده ست!

*********************

ا تشنه و زخم هایمان ناسورند

بی جرم و گناه، عاشقان مهجورند

بیهوده پی شاهد و همراه مگرد

سرتاسر این کوچه اهالی کورند!

*******************

نسان عجول ناتوان، گمراه است

 

او سرکش و ناسپاس و افزون خواه است

آن ساحل امن و کشتی نوح کجاست؟

طوفان مهیب دیگری در راه است!

**********************

 

 

شعر رباعی دوبیتی / ای کاش که تو دوباره آغاز شوی

سرماي تو كشت خواهرم را اي برف!  

  خون كرد دل برادرم را اي برف!

آهسته ببار تا بيابم شايد   

 گيسوي سپيد مادرم را اي برف!

*******************************

نه کت و نه شلوار و نه کیفی داری .... دستان  دروغی و کثیفی داری

هرروز یکی به دام تو می افتد  ....  ای عشق!عجب شغل شریفی داری

**********************************

دلـــــم گــــم کـــــرده راهـــش را  وچـــشـــــمـــانــم نــگــاهـــش را

شـــبـــیـــه  آســـــمـــانـــی  کـــه شــــبــی گـــم کــرده ماهــش را 

*********************************************************

----------------

تو نامه پاره دلم را داری                      آهنگ دوباره دلم را داری

هر وقت که وقت کنی  زنگ بزن        تنها تو شماره دلم را داری

----------------

این خسته قرار بود آدم بشود       مگذار دوباره غرق در غم بشود

لعنت به من و تمام اشعارم اگر         رویای تو از رباعی ام  کم بشود

**********************************************

وقتی چـــــو توئی أنیـس و همدم دارم

دیگر چه مـــن از لطف خدا کم دارم؟

پیشـم تو بمان که بی تو من می میرم

تنهـــــا بــه تـــــو من نیــاز مبرم دارم

********************************

من پیر شـــــدم در کمـــرم قـوس افتاد

از کار دوبـــــاره باز ایـــن موس افتاد

یا بازخریـــــدم بکنیـــــد یا باز نشست

افتـاد؟ به قول حشمـــت فردوس افتاد؟

***

رفتی و نرفـــــت از دلـــم غم بیرون

از سینـــــه چو آتـش آمد آهم بیرون

ای کاش نرفتـــه بودی و نبودم تنها

می شـد برویم چون که با هم بیرون

***

تا هستی من همیشـه هستم با تو

تا رستی من همیشه رستم به تو

لا حــــــــول و لا قّوة الا بـــــالله

تا مستی من همیشـه مستم با تو

***
چشمــــم چــو به ســـــوت افتاد نگاش

دل در خم و پیچ موت افتاد، نگاش؟!

افتاد چه زود از سرش خیره سری!!!

خورشید مگر به روت افتــــــاد نگاش

***
دل داری و صـــــــد هـزار دلدار تو راست

انــــــگار خداوند فقـــــط یــــــار تو راست

هیهات کســـــی مثـــــل تـــو جــــــذاب بُوَد

من فکر کنــــم که مُهره ی مار تو راست


***

وقتی چـــــو توئی أنیـس و همدم دارم

دیگر چه مـــن از لطف خدا کم دارم؟

پیشـم تو بمان که بی تو من می میرم

تنهـــــا بــه تـــــو من نیــاز مبرم دارم

*****************************

لبخند بهانه ایست تا باز شوی

باشوق طلوع غرق آواز شوی

پایان تو خط خوردن مشق شب ماست

ایکاش که تو دوباره آغاز شوی

..................................

.چندیست که شعر نیست بر لبهایم

در خاطره ی سبز زمین تنهایم

ای عشق اگردوباره چشمک بزنی

تاقله ی کوه قاف هم می آیم

.................................

من ماندم و خاطرات سرسبز قدیم

باغ و چمن وگل وهیاهوی نسیم

ایکاش که بازهم در این تنهایی

برگردی وبا نسیم همراه شویم

.................................

آنروز که چشم من به چشمت افتاد

دین ودل و عقل و هوش من رفت به باد

در مجلس توجیه بر اندازی عشق

دیگردل من به عشق هم دست نداد

....................................

از توطئه ی بهار مدرک دارد

از گردش روزگار مدرک دارد

این مرد برای اینکه عادل باشد

به قول خودش هزار مدرک دارد

..................................

وقتی که زبان و فکر من بیکارند

مثل سگ وگربه این دو درپیکارند

اشعار سپید میفشانم وقتی

برف کلمات بر سرم میبارند

................................

http://behnam86.blogfa.com/

**************************

از بوی دلاویز علی سرمستیم

لبریز ترانه های بالا دستیم

با مستی خم همیشگی می مانیم

چون روز غدیر با علی پیوستیم

....................................

خوشحالم از اینکه اهل ترک آبادم

از دود و دم شهر شما آزادم

وقتی که کنار ده غزل می خوانم

تا گوش فلک صدا کند فریادم

.................................

وحشی تر ازانی که ترا رام کنم

دیوانه تر از آنچه که آرام کنم

ایدوست قبول کن ترا یکشب سرد

مهمان سه چار لقمه ی شام کنم

............................................

لب بر لب تو گذاشتم نور چکید

از گوشه ی گیسوانت انگور چکید

تا چنگ به زلف سیمگون تو زدم

آواز بنان و گوشه ی شور چکید

...................................

جای تو همیشه بر لب بام منست

لبخند تو مرگ نابهنگام منست

امسال اگر خدا بخواهد شب عید

در صفحه ی ازدواج تو نام منست

....................................

گفتی که سر دوراهی سرگردانم

از دار تمنای کسی آویزانم

جان پدرت نگو که عاشق نشدی

چون راز نگفته ی ترا می دانم

...................................

چندیست که سرخ چون شقایق شده ام

آشفته ی ادراک حقایق شده ام

زیبایی تو مرا به چالش انداخت

از عمد که نیست باز عاشق شده ام

http://behnam86.blogfa.com/

*****************************

یک فوج پرنده آسمان می خواهد

صدباغ ستاره کهکشان می خواهد

فریاد هزار نسل در نای من است؛

این خسته ی جان به لب امان می خواهد!

رباعی دوبیتی معاصر / با یاد علی دوباره برمی خیزی

جشن است وفراوانی نقل و شکلات  

بشقاب پر از مسقطی و آبنبات

شیرینترازاین همه همین یک جمله است 

بر حضرت مصطفی محمد صلوات

**************************

تو ماهی و از نور و صفا لبریزی

دریایی و در کام عطش می ریزی

دستان تو، هر روز اگر قطع شوند

با نام علی ( ع )، دوباره برمی خیزی

*******************************

می خواست که مشک آب بردارد که...

از خیمه، کمی عذاب بردارد که...

چون صبح، در آن ظهر به مکر آلوده

از چهره ی شب، نقاب بردارد که...!

*****************************

خوبان به خدا جان مکرر دادند

این جان نپریده، جان دیگر دادند

آنروز، سر و پا و تنت، دست شدند

دستان تو، پای عشقشان، سر دادند !

شعر رباعی دوبیتی / تنها پدر شهید می داند که

در بندم و درد میله را می فهمم
دورم زده اند، حیله را می فهمم
من، برنو زنگ خورده ای هستم که
نامردی این قبیله را می فهمم
 !

****************************

من، قصه ی زخم این حوالی هستم
سرخورده ی یک عشق خیالی هستم
هرچند که دل به باد دادم اما
دلخوش به همین سینه ی خالی هستم !
******************************
در بندم و درد میله را می فهمم

دورم زده اند، حیله را می فهمم
من، برنو زنگ خورده ای هستم که
نامردی این قبیله را می فهمم !
*************************

بر روی لبم، قصه ی سرما یخ زد
" ها "کردم اگر، در دهنم " ها " یخ زد
بر سنگ مزارم بنویسید : تگرگ
( شب بود و در انتظار فردا، یخ زد!  (

******************************

او قصه ی اجتمــــــاعی تلخی بود

آواز بم سمـــــاعی تلــــــخی بود

با حول و ولا... زندگی اش می چرخید

آری پدرم ربــــــاعی تلــــخی بود !

*****************************

 در غربت این کوه و کمــر زیسته ام

با حسرت و داغ و دردسر ،  زیسته ام

در سینه ی من ، بلوط پیری می گفت:

" من لحظه به لحظه با تبر زیسته ام ! "

 *********************************

 او قصه ی اجتمــــــاعی تلخی بود

آواز بم سمـــــاعی تلــــــخی بود

با حول و ولا... زندگی اش می چرخید

آری پدرم ربــــــاعی تلــــخی بود !

 *****************************

یک مادر ناامید ، می داند که...

چشمی که نیارمید ، می داند که...

یک کیسه به جای نوجوانی رعنا

تنها ، پدر شهید ، می داند که...

 ***********************

تو ، آن گل نازی که بنان می فهمد

یا پینه ی دست باغبان می فهمد

یک تابلوی هزار نقشی که تورا

تنها قلــم فرشـــــچیان می فهمد !

 ************************

باید که چشید طعم اخلاصت را

باید که کشید طرح احساست را

شاعر! بنویسم از تب بوشهرت

یا حس غریب بندرعباست را...؟!

**************************

 تــردید غــریب کــاروانها پیداست

دلـواپسی شگـفت جانها پیداست

هروقت که رفتن از سر ناچاری است

اندوه ســفر از چــمدانها پیداست !

******************************

 

تلخ است از احتیاج خود دل بکنی

از شاهی و تخت و تاج خود دل بکنی

مجبور شوی برای یک لقمه ی نان 

از حلقه ی ازدواج خود دل بکنی

******************************

زیر نفرین آسمان ها بودم

هرلحظه گرفتار تکان ها بودم

لبخند، تپش، عشق، سفر، تنهایی

یک عمر، اسیر ناگهان ها بودم !

*********************************

وحشی شده اید، مثل آن فیلی که...

زیر سمتان نشسته این ایلی که...

فرداست که آسمانتان، ابرهه ها

کفری شود از سنگ ابابیلی که...!

 ***************************

 عاشق که شوم، کسی جلودارم نیست

با منطق زندگی سر و کارم نیست

در آینه خیره می شوم می بینم

از " من " اثری در کت و شلوارم نیست !

********************************
هم عامل برقراری شعر منی

هم منشاء زخم کاری شعر منی

این فاعل و فعل و قید و مصدر، بازی است

" تو" واژه ی اصل کاری شعر منی !

شعر رباعی و دوبیتی معاصر/ مجهول معادلات دنیا هستی

دلبـــازترین شهر خدایی، مشهد

پر رازترین شهر خـــدایی، مشهد

از نصف جهان هم اصفهان تر هستی

شیــرازترین شهر خدایی، مشهد !

 ************************

خاموشی هر ستاره درمن پیداست

سردرگــمی هزاره در من پیداست

من قصــه ی سرخوردگی تاریخم

تنــهایی 5 قاره، در من پیداست !

 ************************

 در این شب تار و تیره ی چشمانت

مبهوتم و مات و خیره ی چشمانت

من، قصه ی یک مسافر گم شده ام

در گوشه ای از جزیره ی چشمانت !

***************************

غریبانه ای برای شهدای تفحص

 در غــربت این زمــانه، آغـوشی بود

بر زخم و شکست و درد، سر پوشی بود

یک عمـــر اگر شهــید بردوش آورد

امروز خودش، شهیـــد بر دوشی بود !

 ***************************

 من قصه ی مرد خسته ای هستم که...

پیشانی زخم بسته ای هستم که...

درد است که در خاطره هایم جاری است

من پنجره ی شکسته ای هستم که...!

 *************************

 من، جـــدول حل نکرده ی تاریـخم

یک طفـــل بغل نکرده ی تاریــخم

جغــرافی روح من، چپاول شده است

من، بمــب عمــل نکرده ی تاریخم !

 ************************

با من، چقدر رفیق هستی ای عشق

در آمدنت، دقیق هستی ای عشق

یک سینه، هوای تازه با خود داری

تو، یک نفس عمیق هستی ای عشق !

 ******************************

 با اینکه فقط به عشق، راغـــب هستی

یک برده ی بی اجر و مواجب، هستی

هرجا که سپردمت، شکســتی ای دل

مال بد بیــخ ریـــش صاحب هستی !

 *******************************

 در غربت صبحگاهی چشمانت

دل مانده سر دو راهی چشمانت

ای کاش که من حباب ریزی بودم

در تنگ بلور ماهی چشمانت !

 ***************************

 چرخیدم و هی سراب دریا، دیدم

خود را در پیچ و تاب دریا، دیدم

من ماهی تنگ کوچکی هستم که

یک عمر تمام، خواب دریا دیدم !

**************************

به کبوتران سرزمینم

 هر لحظه، هوای بی بی قم می کرد

هی شاه چراغ را تبسم می کرد

او کفتر دشت بود و پروازش را

نذر حرم امام هشتم می کرد !

 ****************************

 انگـار که همــــزاد مسافر هایم

هر کس که رسید، رد شد از دنیایم

بر سینه ی من، رد لگدها مانده است

من جـاده ی خاکـی پر از جا پایم !

 ****************************

  این عشق، عجب حال و هوایی دارد

با یاد تو، درد هم صفایی دارد

در رفتن تو اگر چه برگشت نبود

در سینه، غمت برو بیایی دارد !

 ***************************

 در کوچه ی دنج مسجد چشمانت

با مردم پاک و عابد چشمانت

چشمان من از اشک وضو ساخته اند

تا اینکه شوند وارد چشمانت !

 ***************************

 غریبانه ای برای شهدا

 در مکتب عاشقی، سر از ما هستند

رفتند ولی با خبر از ما هستند

با مرگ، حیات جاودان یافته اند

مردند؟!... بسا زنده تر از ما هستند !

 *******************************

 از بس که اسیر رنج و وحشت شده ام

در بخت بد خودم، حکایت شده ام

من، قصه ی گنجشکک مفتی هستم

قربانی رقص سنــگ مفتت شده ام !

 *******************************

ای راز شگفت هر حماسه، ای عشق

در حس غریب دل خلاصه، ای عشق

مجهـــول معــادلات دنیا هستی

ای کاسه‏ ی زیر نیم کاسه، ای عشق !

شعر دوبیتی رباعی معاصر نسل جوان /این فاعل و فعل وقید و مصدر بازیست

شب ها که در آغوش خدا مهمانی

یا بین ستاره های من پنهانی

یادی بکن از دلی که تنها مانده

ای غم به تو وابسته شدم ...  می دانی؟

*******************************

مثل جسدی که در کفن می رقصد

یا خون که به مهمانی تن می رقصد

بعد از دو سه ماه بی قراری امشب

با دیدن عشق ، قلب من می رقصد....

http://ghatreyevahm.blogfa.com/

**************************

اینبار فقط بدون من بازی کن

یا پیش دو چشم عشق طنازی کن

امشب که به کوی من میایی لطفا

سیلی نزن ای درد مرا نازی کن

 

http://ghatreyevahm.blogfa.com/

*****************************


چون نيست ز هرچه هست جز باد به دست
چون هست ز هرچه نيست نقصان و شكست


انگار كه هرچه هست در عالم نيست
پندار كه هرچه نيست در عالم هست


شيخ ابوسعيد ابوالخير

***************************

میلاد عرفان پور : از نعش مریدان علی می‌ترسند

هر دم، هوس و هوای خود را دارد

 این قوم، سر فنای خود را دارد

 از نعش مریدان علی می‌ترسند

 از نام علی که جای خود را دارد!

********************************

من، جـــدول حل نکرده ی تاریـخم

یک طفـــل بغل نکرده ی تاریــخم

جغــرافی روح من، چپاول شده است

من، بمــب عمــل نکرده ی تاریخم !

*************************

در مکتب عاشقی، سر از ما هستند

رفتند ولی با خبر از ما هستند

با مرگ، حیات جاودان یافته اند

مردند؟!... بسا زنده تر از ما هستند !

*******************************

در بندم و درد میله را می فهمم
دورم زده اند، حیله را می فهمم
من، برنو زنگ خورده ای هستم که
نامردی این قبیله را می فهمم
 !

***************************

او قصه ی اجتمــــــاعی تلخی بود

آواز بم سمـــــاعی تلــــــخی بود

با حول و ولا... زندگی اش می چرخید

آری پدرم ربــــــاعی تلــــخی بود !

*************************

تــردید غــریب کــاروانها پیداست

دلـواپسی شگـفت جانها پیداست

هروقت که رفتن از سر ناچاری است

اندوه ســفر از چــمدانها پیداست !

******************************

تلخ است از احتیاج خود دل بکنی

از شاهی و تخت و تاج خود دل بکنی

مجبور شوی برای یک لقمه ی نان 

از حلقه ی ازدواج خود دل بکنی !

 **************************

زیر نفرین آسمان ها بودم

هرلحظه گرفتار تکان ها بودم

لبخند، تپش، عشق، سفر، تنهایی

یک عمر، اسیر ناگهان ها بودم !

***************************
وحشی شده اید، مثل آن فیلی که...

زیر سمتان نشسته این ایلی که...

فرداست که آسمانتان، ابرهه ها

کفری شود از سنگ ابابیلی که...!

 ***************************

 عاشق که شوم، کسی جلودارم نیست

با منطق زندگی سر و کارم نیست

در آینه خیره می شوم می بینم

از " من " اثری در کت و شلوارم نیست !

**************************

هم عامل برقراری شعر منی

هم منشاء زخم کاری شعر منی

این فاعل و فعل و قید و مصدر، بازی است

" تو" واژه ی اصل کاری شعر منی !

**********************************

جنگل به احترام تو قد کشید و سوخت ... من هم خدا کند که به پایت بایستم

 

در خشکسال عاطفه نم نم گریستم

اینجا نیامدی و ندیدی که کیستم

جنگل به احترام تو قد کشید و سوخت

من هم خدا کند که به پایت بایستم

انگورم و در زیر لگد می گردم هر سوی که عشق می کشد ، می گردم

 

انگورم و در زیر لگد می گردم
هر سوی که عشق می کشد ، می گردم

گفتی که: به گرد من چرا می گردی؟
گرد تو نیم ، به گرد خود می گردم

سالی که نکوست از بهارش پیداست!

خورشید و درخت و سبزه و گل اینجاست

الحق والانصاف که فصلی زیباست

عید است و من و بی تویی و تنهایی

سالی که نکوست از بهارش پیداست!

رباعی و دوبیتی /با تو تا آخر شب بیدارم . گرمی دست تو را کم دارم

با تو از خاطره ها سرشارم.

با تو تا آخر شب بیدارم .

عشق من دست تو یعنی خورشید.

 گرمی دست تو را کم دارم

ادامه نوشته

خزنده بال ندارد چگونه پر بزند؟ به آسمان برود سر به خشك و تر بزند؟

خزنده بال ندارد چگونه پر بزند؟
به آسمان برود سر به خشك و تر بزند؟

خزنده پشت در خانه ات رسيده،ولي
چگونه پشت در خانه ي تو در بزند!

...............................

در حیرتم از مرام این مردم پست

  این قافله زنده کش مرده پرست

 تا شخص زنده است بکشتندش زجفا

     چون بمرد به عزت ببرندش سر دست

...........................

تقویم روز هم ، به هم خورده و گم است !

بی تو چه فرق می کند امروز چندم است؟

دیگر دلــــــم پس از تو به دریا نمی زند ،

اینجا که چشمـهای همه بی تلاطم است...

دیگر میان کوچــه به سویت نمـــی دوم ،

شاید قبول کرده ام اینها ، توهـــم است...

................................

دل بي تو درون سينه ام ميگندد

غم از همه سو راه مرا ميبندد


امسال، بهار بي تو يعني پائيز

تقويم به گور پدرش ميخندد!!

تکبیت

 

     آنکه رخسار تو را این همه زیبا می کرد

  کاش از روز ازل فکر  دل ما می کرد