شب بود و در رويا نوشتم دوستت دارم 

خورشيد سرزد تا نوشتم دوستت دارم

 

در خواب و در بيداري آن شب تا سحر صد بار

بر جاده فردا نوشتم دوستت دارم

 

شب بود و هر كس مي رسيد از دشمني مي گفت:

تنها همين. تنها نوشتم دوستت دارم

 

با قايق تنهايي ام  پا رو زنان آرام

بر صفحه ي دريا نوشتم دوستت دارم

 

با واژ هايي مثل باران هم صداي ابر

با دست خطي زيبا نوشتم دوستت دارم

 

يك فصل عشق و مهرباني و غزل روييد

بر هرچه و هر جا نوشتم دوستت دارم