متن ادبی سوگ نامه ناصر ملک مطیعی در فقدان فوت ایرج قادری
متن زیر نیز که سوگ نامه ناصر ملک مطیعی است که در فقدان فوت ایرج قادری نوشته برای من جالب و خواندنی و قابل تامل بود
«مظلومانه و غمانگیز. ماندهایم که چه کنیم و درددلهای کهنه را به کجا ببریم. هرچند صباحی رفیقی نازنین از گنبد مینای زندگی پرواز میکند و ما را چشم به راه آسمان بهتزده و حیران تنها میگذارد. افسوس که نهپای رفتن داریم و نه توان ایستادن. طبیعت سرنوشت با افسونگری تمام عصایی به دستمان داده، لنگلنگان قدمی برمیداریم و در کوره راه زندگی دربهدر و سرگردان. به هرحال شریک و سهیم این مصیبت بزرگ هستیم و شرمنده که ماندهایم. کمکم تنهای تنها شدهایم و همه آنهایی که دوستشان داشتیم و داریم رفتند و هزار خاطره و یادبود برای ما باقی گذاشتند.
ما ماندهایم تا ادای احترام کنیم و جوابگوی مهر و صفای مردم خوب وطنمان باشیم. رفیق و همکار عزیز ما مثل دیگر دوستان مظلومانه و غمانگیز رفت. مردی که در کارش بسیار موفق بود. بازیگر و کارگردانی که به کارش عشق میورزید. کوشش و جدیت و تلاش سالهای نوجوانی و جوانی و فرو رفتن در قالبهای مختلف و نقشهای فراوان او را ساخته و پرداخته کرده بود. شانس و موقعیت در این پیروزیها نقشی نداشت و همه و همه حاصل زحمات خستگیناپذیرش بود که متأسفانه پایان ناخوشایندی داشت.
درگذشت او برای مردمی که عاشقانه دوستش داشتند بسیار غمانگیز و تأسفبار بود برای همکاران و یاران قدیمی او فاجعهای بسیار دردناک.
و این طبیعت سرنوشت است که بیرحمانه میتازد و فرصت و مهلتی نمیدهد. قبول میکنیم که ما هم در این فصل از زندگی آسیبپذیر و شکننده شدهایم و روزگار گوش شنوایی ندارد.
سخن کوتاه و راضی به رضای حق و شاکر خداوند بزرگ و سپاسگزار مردم خوب و دوستداشتنی هستم که ما را رها نکردهاند. هم دردی صمیمانهای دارم برای خانواده قادری با احترامی فراوان و تسلیت و سرسلامتی برای دوست و همکار و رفیق گرمابه و گلستان او سعید مطلبی که دنیایی از مهر و عاطفه و رفاقت است.
یادش گرامی باد.»
اگر ایران بجز ویران سرا نیست