جشن است وفراوانی نقل و شکلات  

بشقاب پر از مسقطی و آبنبات

شیرینترازاین همه همین یک جمله است 

بر حضرت مصطفی محمد صلوات

**************************

تو ماهی و از نور و صفا لبریزی

دریایی و در کام عطش می ریزی

دستان تو، هر روز اگر قطع شوند

با نام علی ( ع )، دوباره برمی خیزی

*******************************

می خواست که مشک آب بردارد که...

از خیمه، کمی عذاب بردارد که...

چون صبح، در آن ظهر به مکر آلوده

از چهره ی شب، نقاب بردارد که...!

*****************************

خوبان به خدا جان مکرر دادند

این جان نپریده، جان دیگر دادند

آنروز، سر و پا و تنت، دست شدند

دستان تو، پای عشقشان، سر دادند !