دلبـــازترین شهر خدایی، مشهد

پر رازترین شهر خـــدایی، مشهد

از نصف جهان هم اصفهان تر هستی

شیــرازترین شهر خدایی، مشهد !

 ************************

خاموشی هر ستاره درمن پیداست

سردرگــمی هزاره در من پیداست

من قصــه ی سرخوردگی تاریخم

تنــهایی 5 قاره، در من پیداست !

 ************************

 در این شب تار و تیره ی چشمانت

مبهوتم و مات و خیره ی چشمانت

من، قصه ی یک مسافر گم شده ام

در گوشه ای از جزیره ی چشمانت !

***************************

غریبانه ای برای شهدای تفحص

 در غــربت این زمــانه، آغـوشی بود

بر زخم و شکست و درد، سر پوشی بود

یک عمـــر اگر شهــید بردوش آورد

امروز خودش، شهیـــد بر دوشی بود !

 ***************************

 من قصه ی مرد خسته ای هستم که...

پیشانی زخم بسته ای هستم که...

درد است که در خاطره هایم جاری است

من پنجره ی شکسته ای هستم که...!

 *************************

 من، جـــدول حل نکرده ی تاریـخم

یک طفـــل بغل نکرده ی تاریــخم

جغــرافی روح من، چپاول شده است

من، بمــب عمــل نکرده ی تاریخم !

 ************************

با من، چقدر رفیق هستی ای عشق

در آمدنت، دقیق هستی ای عشق

یک سینه، هوای تازه با خود داری

تو، یک نفس عمیق هستی ای عشق !

 ******************************

 با اینکه فقط به عشق، راغـــب هستی

یک برده ی بی اجر و مواجب، هستی

هرجا که سپردمت، شکســتی ای دل

مال بد بیــخ ریـــش صاحب هستی !

 *******************************

 در غربت صبحگاهی چشمانت

دل مانده سر دو راهی چشمانت

ای کاش که من حباب ریزی بودم

در تنگ بلور ماهی چشمانت !

 ***************************

 چرخیدم و هی سراب دریا، دیدم

خود را در پیچ و تاب دریا، دیدم

من ماهی تنگ کوچکی هستم که

یک عمر تمام، خواب دریا دیدم !

**************************

به کبوتران سرزمینم

 هر لحظه، هوای بی بی قم می کرد

هی شاه چراغ را تبسم می کرد

او کفتر دشت بود و پروازش را

نذر حرم امام هشتم می کرد !

 ****************************

 انگـار که همــــزاد مسافر هایم

هر کس که رسید، رد شد از دنیایم

بر سینه ی من، رد لگدها مانده است

من جـاده ی خاکـی پر از جا پایم !

 ****************************

  این عشق، عجب حال و هوایی دارد

با یاد تو، درد هم صفایی دارد

در رفتن تو اگر چه برگشت نبود

در سینه، غمت برو بیایی دارد !

 ***************************

 در کوچه ی دنج مسجد چشمانت

با مردم پاک و عابد چشمانت

چشمان من از اشک وضو ساخته اند

تا اینکه شوند وارد چشمانت !

 ***************************

 غریبانه ای برای شهدا

 در مکتب عاشقی، سر از ما هستند

رفتند ولی با خبر از ما هستند

با مرگ، حیات جاودان یافته اند

مردند؟!... بسا زنده تر از ما هستند !

 *******************************

 از بس که اسیر رنج و وحشت شده ام

در بخت بد خودم، حکایت شده ام

من، قصه ی گنجشکک مفتی هستم

قربانی رقص سنــگ مفتت شده ام !

 *******************************

ای راز شگفت هر حماسه، ای عشق

در حس غریب دل خلاصه، ای عشق

مجهـــول معــادلات دنیا هستی

ای کاسه‏ ی زیر نیم کاسه، ای عشق !