دعا کنید

 

روحم به گِل نشسته ، برایم دعا کنید

آیینه ای برای دلم دست و پا کنید

احساس می کنم که به دریا نمی رسم

ای رودهای تشنه مرا هم صدا کنید

ای زخم های کهنه که سرباز کرده اید

با شانه های خسته ی من خوب تا کنید

دارم به ابتدای خودم می رسم - به عشق -

راه مرا از این همه آتش جدا کنید

حالا که خویش را به تماشا نشسته ام

با آخرین غریبه مرا آشنا کنید...

ناصر حامدی

متن ادبی : دلیل بارش باران.....

دعایت می کنم، روزی بفهمی

 

در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

 

بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا

ادامه نوشته