![]() |
![]() |
|
| وقتی همه افعال ماضی می شود // دلت به هر چه هست راضی می شود! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 18:10 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:13 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
در شهر ، دلبری که بخندد به ناز نیست فرخ تمیمی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 13:58 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
باید فراموشت کنم ... چندیست تمرین میکنم
من میتوانم میشود ... آرام تلقین میکنم
حالم که اصلا خوب نیست ... تا بعد بهتر میشود
فکری برای این دل تنهای غمگین میکنم
من می پذیرم رفته ای و برنمیگردی .. همین...
خود را برای درک این ... صد بار تحسین میکنم
کم کم ز یادم میروی ... این روزگارو رسم اوست
این جمله را با تلخی اش ... صد بار تضمین میکنم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 17:59 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
تو یادت نیست، ولی من خوب به خاطر دارم که برای دوست داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 21:1 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
شاخـه را محکـم گـرفـتـن این زمان بی فایده است بـاز می پرسی چـه شـد که عاشق جبـرت شـدم بــال وقتی بـشـکـنـد از کــوچ هـم بـایـد گــذشـت تـا تـو بــوی زلـفـهــا را مـی فـرسـتـی بـا نـسـیــم تـیــر از جـایی کـه فـکــرش را نمی کــردم رسـیــد در مـن ِ عـاشـق تــوان ِ ذره ای پـرهــیـــز نـیـسـت از نـصـیـحـت کـردنـم پـیـغـمـبــرانـت خـسـتــه انـد مــن بــه دنــبـــال خــدایـی کـه بــســوزانــد مـــرا |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم مهر 1390ساعت 19:47 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
از زبان یکی از اساتید دوره ی دکترای دانشگاه کانادا شنیده شد که می گفت:یکی از دانشجویان من برای کنفرانس دادن به پشت تریبون قرار گرفت از نظر من پوشش، ظاهری اش بسیار ناپسند بود زیرا مینی ژوپ پوشیده بود. 5نمره ازش کم کردم. این استاد ادامه داد که توی دانشگاه علیه من تظاهرات راه انداختند به بهانه اینکه حرکت این استاد قائل شدن تبعیض نژادیه. هیات علمی دانشگاه مرا احضار کردند. قصدشون اخراج من از دانشگاه بود. دلیل این حرکتم را جویا شدند. گفتم : وقتی این خانم با اون وضعیت جلوی دیدگان دانشجویان قرار گرفت ، من احساس کردم این وضعیت جلوی نقد علمی رو در کلاس خواهد گرفت و محیط رو از علم تهی خواهد کرد. این پاسخ وموضع انسان گرایانه ی استاد باعث شد که هیات علمی علاوه بر پذیرش سخن و منطق استاد این قانون را تصویب کنند: "هر کس می خواهد کنفرانس بدهد باید با پوشش مناسب جلوی دیدگان حضار قرار بگیرد" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 13:3 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
برگرد بي تو بغض فضا وا نمي شود
يك شاخه اين عاطفه پيدا نمي شود در صفحه دلم تو نوشتي صبور باش قلبم غبار دارد و معنا نمي شود بي تو شكست پنجره رو به آسمان غم در حريم آبي دل جا نمي شود درياي تو پناه نگاه شكسته است هر دل كه مثل قلب تو دريا نمي شود بي تو شكست غزل آشناييم اين رسم مهرباني دنيا نمي شود |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 16:49 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 22:34 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن آینه اینقدر تماشایی نیست حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا دوبرابر شدن غصه تنهایی نیست؟ بی سبب تا لب ساحل مکشان قایق را قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد آه دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست خواستم با غم عشقش بنویسم شعری گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 1:5 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
شب بود و در رويا نوشتم دوستت دارم
خورشيد سرزد تا نوشتم دوستت دارم
در خواب و در بيداري آن شب تا سحر صد بار بر جاده فردا نوشتم دوستت دارم
شب بود و هر كس مي رسيد از دشمني مي گفت: تنها همين. تنها نوشتم دوستت دارم
با قايق تنهايي ام پا رو زنان آرام بر صفحه ي دريا نوشتم دوستت دارم
با واژ هايي مثل باران هم صداي ابر با دست خطي زيبا نوشتم دوستت دارم
يك فصل عشق و مهرباني و غزل روييد بر هرچه و هر جا نوشتم دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 21:8 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
محو فرعون مشو، نیل شدن آسان است ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید از درختی که چنین است، نچیدن بهتر پای این طایفه جز در پی شیطان فلج است |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 23:38 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 21:38 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
دلم گرفته و بازم رفیق بـد شده ام دوباره نمره ی آخر، دوباره رد شده ام! میان هفته و روزم عزیز گمشده کیست؟ همیشه جمله ی مجهول: "نبود، گشتم، نیست..." تمام هفته و روز و، تمام سال و ماه وجود حادثه ها را نگاه کردم، آه. به سینه کوه غم، اما - چگونه عرض کنم- و کوه را به چه چیزی، چگونه فرض کنم؟ بیا که فرض کنیم این بهانه بوده و ... هست عجیب نیست، که این ها فسانه بوده و هست عجب زمانه ی مرموز و ، روز تکراری ست نفس کشیدن ما هم ز روی بیکاری ست دلم گرفته و گویی رفیق بـد شده ام دلم شکسته و این را ولی بلد شده ام.
سروده عزیز اله منتقمی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 12:48 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
خورشید و درخت و سبزه و گل اینجاست الحق والانصاف که فصلی زیباست عید است و من و بی تویی و تنهایی سالی که نکوست از بهارش پیداست! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 9:34 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
نردبان دلم شکسته است
میشود برای من کمی دعا کنی؟؟ کمی هم بجای من.....خدا خدا خدا کنی!! راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است. میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق باوفا کنی؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 21:36 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
وحشت از عشق که نه ، ترسم ازاین فاصله هاست وحشت از غصه که نه ، ترسم از این خاتمه هاست ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست کوله باریست پر از هیچ ، که بر شانه ماست گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 21:34 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
بالاخره سفر تمام شد و به خانه برگشتیم خوشحالم از اینکه مثل همیشه وقتی رسیدم خونه ی خودمون بازم قشنگ ترین جای دنیا خونه ی خودمون بود با قشنگ ترین احساس ها وارد خونه مون شدم.. به نظرم این خیلی با ارزشه که آدم تو خونه ی خودش احساس امنیت و آرامش بکنه و از چهار دیواری اش لذت ببره. خونه ی ما شاید از نظر خیلی ها محقر و حتی شاید فقیرانه باشه ولی من از خونه مان نهایت لذت را می برم و خدا را برای آرامشی که توی رگهام جریان داره شکر می کنم. یه سر به این سایت بلبلی بزنید و نام و نام خانوادگی خودتون را با لاتین بنویسید وتبدیلش کنید به صوت بلبل بشنوید و دانلودش کنید و به جای زنگ موبایل استفاده کنید |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 20:3 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 22:39 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
دلشوره میگیرم
از تیک تیک های ساعت در این روزهای آغازین که تلنگر می زنند به گذشته ام که چه بودم و چه نبودم در آن روزهایی که گذشت و شاید من هنوز گذرشان را حس نکرده ام! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 19:8 توسط هر کس به اسمی صدا زند مرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
می خواهمت چنان که شب خسته خواب را
/////////////////////////////////////////// از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که : چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند... اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود... این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است. تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمیکند ، بلکه سنگ است که بطرف او پرتاب میشود و این نشانه یک جامعه مرده است ولی یک جامعه زنده باید برای کسانی احترام قائل باشد که : متکلم هستند نه ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بیخبرتر . مرتضي مطهری ///////////////////////////////// وقتی که لبت برابرم واقع شد دیدی که لبم به بوسه ای قانع شد قانون اساسی دلم گفت ببوس شورای نگهبان لبم مانع شد ////////////////////////////////////// آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست یوسف عوض شده ست زلیخا عوض شده ست سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی در عشق سالهاست که فتوا عوض شده ست خو کن به قایقت که به ساحل نمیرسی خوکن که جای قایق و دریا عوض شده ست آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید اکنون به خانه آمده اما عوض شده ست حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق من همچنان همانم و دنیا عوض شده ست ////////////////////////////////// بيزارم از تمام رفيقان نارفيق/ اينها چقدر فاصله دارند،تا رفيق! من را به ابتذال نبودن كشانده اند/ روح مرا به مسند پوچي كشانده اند تا این برادران ریا کار زندهاند / این گرگ سیرتان جفاکار زندهاند یعقوب درد میکشد و کور میشود / یوسف همیشه وصلهي ناجور میشود اینجا نقاب شیر به کفتار میزنند / منصور را هر آینه بر دار میزنند اینجا کسی برای کسی کس نمیشود / حتی عقاب در خور کرکس نمیشود جایی که سهم مرگ جز تازیانه نیست / حق با تو بود ماندمان عاقلانه نیست ما میرویم چون دلمان جای دیگر است / ما میرویم هر که بماند مخیر است ما میرویم گر چه ز الطاف دوستان / بر جایجای پیکرمان زخم خنجر است دل خوش نمیکنیم به عثمان و مذهبش / در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است ما میرویم مقصدمان نامشخص است / هر جا رویم بیشک از این شهر بهتر است از سادگیست گر به کسی تکیه کردهایم / اینجا که گرک با سگِ گله برادر است ما میرویم ماندن با درد فاجعه است / در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است دیری است رفتهاند امیران قافله / ما ماندهایم و قافله، پیران قافله آنجا که گرچه باب من و پای لنگ نیست / باید شتاب کرد مجال درنگ نیست ...................... یک شاخه گل سفید تقدیم تو باد رقصیدن پروانه ی امید تقدیم تو باد تنها دل ساده ای است سرمایه ما آن هم ز صمیم قلب تقدیم تو باد -------------------------- برای انسانهای بزرگ راهی بسته وجود ندارد چون یا راهی خواهند یافت یاراهی خواهند ساخت! ........................ اگه درها همه بسته است تو به آسمون نگاه کن اونجا یک پنجره بازه تو فقط خدا خدا کن ////////////////////////// کوچکترید از آنکه مرا زیر و رو کنید حتی اگر هر آنچه که دارید رو کنید کوچکترید ازآن که بدانید من کی ام از کوهها نام مرا پرس وجو کنید ای بادهای سرد مخالف ! منم درخت باید که ریشه های مرا جستجو کنید ای بادهای سرد مخالف ! من ایستاده ام این سینه ام که خنجرتان را فرو کنید من ریشه در شقایق پرخون ، نشانده ام گلهای سرخ باغ مرا خوب ، بو کنید برمن مباد ؛ تیغ شما زخمی ام کند شاید به خواب ، مرگ مرا آرزو کنید |
| پیوندهای روزانه |
|
://cafe-sher s0k000t فلسفه ، منطق ،مطالب علمی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|